بنیان‌های اخلاقی عدالت اجتماعی؛ بررسی انتقادی دو روایت وظیفه‌شناختی سازندگرا و بازنمودی

نویسنده

دانشگاه همدان، دکترای علوم سیاسی

چکیده

این پژوهش در پاسخ به پرسش از ادعاهای دو روایت از وظیفه‌گرایی قاعده‌نگر، شامل سازندگرا و بازنمودی در باب بنیان‌های اخلاقی عدالت اجتماعی، این فرضیه را مطرح می‌کند که هر یک از این دو روایت، به استلزامات منطقی وظیفه‌شناسی حق‌گرای خود وفادار نمانده‌ اند. روایت سازندگرا با پذیرش توافق‌گرایی قراردادی، ادعای بنیان‌گرایی خود را با چالش روبرو می‌سازد و با توجیه‌پذیرسازی نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی –آنگاه که به نفع همگان باشد- از وظیفه‌شناسی اخلاقی به سود غایت‌گرایی نفع‌طلبانه دست می‌کشد. و روایت بازنمودی، نهایتاً به ارزش‌های خاص و محلی فروکاسته می‌شود و با طرد عملی جهان‌شمولی، بنیان‌گرایی خردباورانه خود را همسو با غایت‌گرایی تفسیر می‌کند. این مقاله به رویارویی این دو روایت در محورهایی مانند منشاء ارزش‌های اخلاقی به طور کلی، و عدالت اجتماعی به طور خاص، بنیان‌گرایی، شمول‌گرایی و غایت‌گرایی این ارزش‌ها، تقدم حق یا خیر بر یکدیگر، شکل‌گیری هویت اخلاقی فرد، جایگاه و کاربرد مفهوم عدالت، و

کلیدواژه‌ها